قهرمان ميرزا عين السلطنه
2642
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
يفرم هواى اطاق گرم بود آمديم پائين . آن وقت حسينقلى « 1 » خان نواب آمد تغير زياد كرد وقت راحت نيست ، برويد بالا مشغول كار باشيد . مجددا بالا آمدند قدرى مهملات گفتند . سپهدار از عمل زراعت مىگفت . باز آمدند پائين . سپهدار و سردار اسعد همانطور با لباس سفر بودند قمه بسته ، اما تفنگ و قطار فشنگ را برداشته بودند . با همه روبوسى و اظهار مهربانى مىكردند . مسيو يفرم هم رئيس نظميه شده شهر را گفتهاند پلكنيك قزاق بگذارد با مجاهد . پرسيدم كميته كجا و اعضاء آن كيست . گفت مستشار الدوله ، حاجى امام جمعه خوى ، وثوق الدوله و مخبر الملك را تازه اعضاء كردهاند . اما اجزاء اصليه همانهاست كه همراه آوردهاند و كسى نمىشناسد . آنجا هم هيچ كس را راه نمىدهند . غزل شاه باز حكم كميته آمد به توسط نواب و آن دو لايحه بود : يكى به محمد على شاه كه اعليحضرتا چون امورات خيلى مغشوش بود و ملت از شما منزجر حالا كه به ميل و طيب خاطر به سفارت رفته و استعفا فرموديد ملت قبول كرد و اعليحضرت احمد شاه را به پاس حقوق اجدادش به سلطنت ايران برقرار كرد . علاء الملك ديگرى به خود وليعهد با القاب زياد و انتخاب ايشان به تاج و تخت ايران . آن وقت سياههاى نشان داد كه اين اشخاص بايد حامل اين دو لايحه باشند . نظام الملك ، علاء الدوله ، علاء الملك ، آقا سيد محمد امامزاده ، مستشار السلطان و يك نفر ديگر كه اسمش را فراموش كردم . علاء الملك گفت من عذر دارم ناخوشم نمىتوانم . سپهدار گفت حكم كميته است و به شما مىگويم . اطاعت نكنيد صدمهء كلى خواهيد ديد . ناچار سكوت كرد . تلگرافى به صمصام كرده بودند كه كار تمام شد . جوابش را آوردند كه بسيار خوب اما چون محرمانه بود من اعلان نكردم . خواستند به ولايات تلگراف كنند باز نكردند .
--> ( 1 ) - اصل : حسنقلى